به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی بر آب
به چه قیمتی غرور و سر راهمون كشیدی
چرا لحظه های با هم بودنامون و ندیدی
خوب من ما هر دو باختیم توی این بازیه بی خود
هر دو تامون كم گذاشتیم كه ترانه هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو كشتی
م حكم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم
اگه دوسم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذا تو فكر تنهایی گم بشم نذا حرف و حدیث مردم بشم
دلم و اینقده نشكن آخه این دل عاشقت بود
له نكن این قلب خون و آخه روزی لایقت بود
دلم و اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بیوفاییت زدی مهر نحس باطل
تو كه دوست نداشتی باشی چرا آتیشم كشیدی
اون كه تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
از تو خونه ی وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مرد و نه دیدی نه شنیدی
خداحافظ...
م.م.آذر"